حسن حسن زاده آملى
483
هزار و يك كلمه (فارسى)
در تعريف فلسفه ، قيد « به قدر طاقت بشرى » را بدين سبب آوردهاند كه بشر در به دست يافتن حقايق بسيار چيزها - مثلا از فهميدن كيفيّت خلقت اشياء - ناتوان است ، قوله سبحانه : قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا ( الإسراء ، 86 ) . شيخ رئيس در تعليقات در عجز به معرفت حقايق اشياء گويد : « كل انسان يعرف من نفسه نقصانه و يشهد عليها به » ( ص 52 ، ط مصر ) يعنى هر انسان از خودش نقصش را مىشناسد ، و به نقص خود گواهى مىدهد . و نيز در تعليقات گويد : « الوقوف على حقائق الأشياء ليس فى قدرة البشر ، و نحن لا نعرف من الأشياء إلّا الخواص و اللوازم و الأعراض . . . » ( ص 34 ) . يعنى آگاهى بر حقايق اشياء در قدرت بشر نيست ، و ما از اشياء جز خواصّ و لوازم و اعراض آنها را نمىشناسيم . ملاحظه بفرماييد ، اكنون ما و شما در اين منزل خودتان با هم به گفتگو نشستهايم ، و اين انگور و گلابى در حضور شما حاضرند ، و مىدانيم كه فرع نمودار اصلش است ، و اين ميوهها از اصلشان كه درخت گلابى و مو مىباشد رستهاند و برآنها متفرعاند . ولى حرف در اين است كه اين گلابى چگونه از درختش روييده است ؟ و اين خوشه انگور چهطور از رز متولد و متكوّن شده است ؟ ما در تطبيق و انطباق اين فرع بدان اصل چه مىتوانيم بگوييم ؟ ما به چشم ديدهايم و تجربه حاصل شده است كه خوشه انگور از تاك مىرويد لذا آن را به اين ارتباط مىدهيم ، و إلّا چگونه مىتوانستيم خوشههاى تمشت و توت و انگور و خرما و موز را به درختهاى خاصّ خودشان نسبت و ارتباط دهيم ؟ ! به فرض اگر درخت رز را زبان بودى ، هرگاه از او مىپرسيديم كه اين خوشه انگور چگونه بدين صورت شگفت از شما روييده است ؟ شايد در پاسخ پرسش ما مىگفت : شما بفرماييد كه اولا تكوّن مقدار آب به نام نطفه در پدر و مادر شما چگونه بوده است و آنها از تكوّن نطفه چه خبر داشتهاند ؟ و ثانيا اين نطفه در كارخانه آدمسازى به نام رحم و زهدان مادر چگونه بدين نحو تشكيل و تصوير و تخطيط شده است و بدين صورتهاى شگفت درآمده است ، و اين همه اعضاء و